*ديگه بدون اينكه بخوره زمين با كفش راحت و مسلط راه ميره
(کارم دراومد همش باید دنبالش باشم)
*از مبل و تخت و پله و همه چيز راحت بالا و پائين ميره
(بازم همینطور)
*7 تا دندون داره و ميوه هار قشنگ گاز ميگيره و مي خوره
(نوش جونت مامان)
* ديگه قشنگ ماما - بابا - دد- آبه- به به- ني ني - توتو- نه هههههههههههه - مي مي رو با درك كامل معني ميگه. ![]()
*وقتي گرسنه است مياد پيش من و ميگه به به به به يا وقتي پيشبندشو مي بندم ميفهمه ميخوام غذا بدم ميگه به به. ![]()
*وقتي تشنه است ميره زير يخچال و دستشو ميگيره طرف ابسردكن و داد ميزنه آبه آبه ![]()
*تا كسي لباس مي پوشه يا وقتي صدايه پدر بزرگ و مادر بزرگ يا عموشو از تو راه پله ميشنوه ميره پشت در و ميزنه به در و داد ميزنه دد _دد
*تويه حياطمون يه كبوتر لونه گذاشته و 2 تا جوجه داره ساينا رو كه ميبريم تو حياط با ذوق ميره طرف اونا و با دست اشاره مي كنه و ميگه تو تو
*سوار تابش كه ميكنم با يه جمله نامفهوم ولي آهنگ درست تاب تاب عباسي مي خونه ![]()
*هر چيزي رو اشاره كنم بگم برو بيار بده به من يا بده به مثلا بابا ميره ميده
*بعضي از وسايل شخصي اطرافيان رو هم مي شناسه ميره مياره بهشون ميده و كلی هم همه قربون و صدقه اش ميرن ![]()
*عموش تا دستگاه ماساژور رو مياره ميگه ساينا ماساژ ميدوه ميره رويه پشتي رو شكم دراز ميكشه و تكون نمي خوره ![]()
*تازگي ها سري 12 تائي شعرهايه گلي تپلي رو براش گرفتم خيلي قشنگه بعضي وقتها كه من يادم بره براش بخونم ميره مياره ميده دستم خودشم ميشينه تو بغلم تا من براش بخونم منم شعر ها رو با آهنگ براش مي خونم
(من بیچاره باید هر ۱۲ تا رو بخونم)
*اسباب بازي هاشم ميشناسه به اسم مثل ني ني نازي -آقا خط خطي-ماشين پليس- ني ني خوشگل- ني ني تپلو هر كدوم رو بگيم ميره مياره
*جايه چشم و گوش و دهن رو هم رويه عروسكاش بلده ![]()
*باي باي ميكنه -دست دستي ميكنه- سر سري ميكنه - تا ميگي ناناي ناي ميرقصه هم دستاشو تكون ميده هم خودشو ![]()
![]()
*راستييييييييييييييييي وقتي پو پو ميكنه(ببخشید )ميره پشت در دستشوئي و ميزنه بدر اول آروم بعد با داد و جيغ ![]()
*عاشق حموم و آب بازي و سرسره بازي و تاب بازيه ![]()
*اصلا تلوزيون دوست نداره هر كاري كني نمي شينه پايه تلوزيون
(در نتیجه من نمی تونم از دستش جیم بشم و به کارهام برسم)
*موقع غذا خوردن هم بايد تمام خونه رو دور بزنه من بيچاره يا مامان بزرگاشم بدنبالش
(نتیجه نهائی اینکه بعد از هر بار غذا خوردن خانوم من باید کل خونه رو تمیز کنم خدا رو شکر که ما تو قصر زندگی نمی کنیم
)
*تو ماشين هم اگه صندليش جلو باشه آروم ميشينه اگر نه بايد تو بغل من باشه در هر صورت جلو كه هست آرومه
* وقتي ميگم ساينا جيزه انگشت اشارش رو مياره بالا و تكون ميده و ميگه ززززززززززززز يا وقتي ميگم ساينا بابا خوابه انگشتش رو ميزاره رو دماغشو میگه سسسسسسسسسس ![]()
*از هر نقطه از خونه بهش بگي ساينا كلاغ پر در هر حالتي كه باشه بايد دولا بشه و انگشتش رو بزاره رويه زمين حتي اگه تو خيابون يا تو ماشين باشيم هم بايد بزاره كف ماشين هيچ جايه ديگري رو هم قبول نداره از بس وقتي اين كارو كرده همه جیغ زدن و بغلش كردن تا اين كار و ميكنه بعدش خودشم جیغ ميزنه و فرار ميكنه
* ليمو ترش رو كاملا ميشناسه تا ميبينه چشماشو ميبنده و نوك زبونشو ميده بيرون يعني ترشه
(اگه از من بپرسن میوه بهشتی چیه میگم لیمو ترش چون ساینا هر سه وعده غذاشو به لطف لیمو ترش می خوره
)
*اگه من دستم رو بگيرم جلو چشمم و الكي گريه كنم آب دستش باشه ميندازه زمين و ميره طرف باباش و شروع ميكنه به حرفهايه نامفهوم زدن كه باباش ميگه اين داره به من بد و بيراه ميگه و نفرين ميكنه بعد هم مياد طرف من بزور دستم رو ميكشه و منو بوس بوسي ميكنه ![]()
![]()
*تازگي ها هم دوست داره غذا دهن من يا باباش بزاره قاشق رو برميداره همون طور كه من بهش غذا ميدم اونم ميزاره دهن ما البته همش ميريزه به سر تا پايه ما اگر هم نخوريم جيغ و داده كه به آسمون ميره گول هم نمي خوره قاشق خالي قبول نداره باباش ميگه ببين داره تلافي ميكنه ![]()
*اگه سراغ کسی رو ازش بگیری مثلا بگی ساینا بابا کو؟ اول نگاه میکنه دور و برش اگه پیداش نکرد کف دستشو میاره بالا و میگه نییییییییی یعنی نیست![]()
اینم جدید ترین ورژن تصویری از خانومچه (بقول عمه جونش)
دخمر گلم من هیچوقت شهر بازی رو دوست نداشتم
ولی پنجشنبه اولین باری بود که یکعالمه بهم خوش گذشت آخه وقتی تویه شهر کودک تو اونطوری ذوق زده شدی و جیغ میزدی
انگار همه دنیا رو به من داده بودن ،از بسکه دوست داشتی ما سه سری بلیط برات گرفتیم دیگه کم کم صابخونه شده بودی هر نی نی نازی که میومد اول می رفتی یکم نگاش می کردی و یه دستی به سر و گوشش می کشدی بعد می رفتی دنبال بازی خودت ،مسئول اونجا هم بعد سه تا بلیط دیگه نگفت وقت تمومه تا تو خودت خسته شدی و اومدی بیرون بعد هم با بابائی سوار ماشین برقی شدی و با مامانی هم سوار فنجون پرنده شدی بعد هم به ماهی ها غذا دادی و خودتم غذا خوردی خلاصه می دونم خیلی بهت خوش گذشت، اینقدر خسته شده بودی که تو ماشین خوابت برد و تا صبح بیدار نشدی. حالا چون شما خیلی شهربازی و بازی کردنو دوست داری بابا حمید قول داده هفته دیگه ببردمون جزیره بازی .هوراااااااااااا
الهی قربونت برم که اینقدر شاهد بزرگ شدن تو بودن لذت بخشه ![]()
اینم گزارش تصویریش ......... :


این شروع یک دوره جدیده مامان جون تو بعد از اینکه غلت زدی و نشستی و سینه خیز رفتی و چهاردست و پا رفتی و وایستادی و بعد هم راه افتادی حالا دیگه داری شنا کردن یاد میگیری البته با کمک تویوپ حال کی نوبت پرواز کردن برسه خدا میدونه؟![]()
داستان از این قرار بود که ما روز جمعه بعد از کلی منت کشی
بابا حمید رو وادار کردیم استخر شما رو آب کنه ، از صبح هم گذاشتیمش تو آفتاب ، ساعت ۵ عصر حسابی آب گرم شده بود ماهم شما رو آوردیم و انداختیم تو آب اولش همونجور تویه صندلیت نشسته بودی و تکون نمی خوردی بعد کم کم شروع کردی به بازی هنوز نیم ساعت نگذشته بود که عمو سعید گفت بیاین این خانومی داره پا میزنه و تو آب حرکت میکنه اونوقت من و بابا حمید و مادر و پدر از ذوق برات دست زدیم و هورا کشیدیم شما هم کلی ذوق کردی تازه آخر کار رفتم برات آب میوه آوردم همچین تویه صندلی ولو شده بودی و شیشه آب میوه رو میخوردی که من دلم میخواست همون موقع قورتت بدم .
ماهی کوچولویه من به اندازه تمام آبهایه دنیا دوستت دارم.از قطب شمال تا قطب جنوب از شرق تا غرب.![]()

خانومی شاخ نبات خانومی یه بغچه قند
خانومی خدا باهاته ایشالا بختت بلند
اینم یه عالمه سوغاتی برایه دختر خوبم

اینم ساینا خانوم وسط سوغاتی ها


عزیزم گل خوشگلم من دارم برایه چند روز شما رو تنها می زارم می دونم که اینجا خیلی بهت خوش میگذره و همه دوستت دارن ولی دلم آروم نمیشه آخه قربونت برم اگه با خودم ببرمت اذیت می شی مامان جان دبی الان خیلی گرمه و این گرما برایه شما اصلا خوب نیست ولی قول می دم یک عالمه سوغاتی هایه خوشگل برات بیارم خیلی دوستت دارم نمی دونم چی پیش میاد ولی هرچه پیش آید خوش آید من تورو عزیزم به خدا سپردم مطمئن هستم فرشته هاش مواظب توهستن و نمی زارن به تو بد بگذره.
من نباشم کی تو رؤیا ، موهاتو ناز می کنه ؟
کی با بالای شکسته با تو پرواز میکنه ؟
راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو
کی میاد دونه دونه با حوصله باز میکنه ؟
من نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت ؟
کی میاد برداره اشکو از رو چشمای ترت ؟
من نباشم کی گلای خواهشت رو آب میده ؟
کی به فریادت با حس عاشقی جواب می ده ؟
من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره ؟
کی میاد دنبال تو تورو تا خورشید می بره ؟
من نباشم کی میگه همیشه حقا با توه ؟
واسه ی خاطر تو جون می ده پشت پنجره
من نباشم کی می باره تو زمون تشنگیت ؟
کی می خواد تو رو مث من تو تموم زندگیت ؟
من نباشم کی واسه خوابت لالایی می خونه ؟
تو تو هر هوایی باشی ، باز تو دنیات می مونه ؟
من نباشم کی برات قصه می گه تا بخوابی ؟
کی میاد سراغ رؤیات تو شبای مهتابی ؟
من نباشم کی بیداره تا تو خوابت ببره ؟
کی قایم می شه لای ابرا که راحت بتابی ؟
من نباشم کی تو هر چیزی بگی گوش می کنه ؟
کی به خاطر تو دنیا رو فراموش می کنه ؟
من نباشم کی تو رؤیا درو روت وا می کنه ؟
هر چی که گم می کنی یه جوری پیدا می کنه
من نباشم کی به مرغ عشق تو دونه می ده ؟
کی به طاووس قشنگ آرزوت لونه می ده ؟
من نباشم کی واست حرفای رنگی می زنه ؟
دیگه کی حرف از چشم به اون قشنگی می زنه ؟
من نباشم کی میاد انقدر برات دعا کنه ؟
هر چی برگردونی روتو ، بازم تو رو صدا کنه
من نباشم می دونم تو استراحت می کنی
می دونم ساده به این نبودن عادت می کنی
من نباشم می دونم فکر می کنی خود خواهیه
ولی این حقیقته ، قصه آب و ماهیه
عشق من یه عشق آسمونی و الهیه

مامان افسون

آخه دخترم اینقدر جیگر میشه؟ چرا مامانی مریض شدی من نبینم تو مریض و بی حال باشی دیدی هیچکس طاقت مریض شدن تو رو نداره دیشب که اشکایه قشنگت میومد رو صورت نازت پدر(بابا بابائی)بغض کرده بود و التماست می کرد که گریه نکنی مادر (مامان بابائی )که دیگه نگو همش میگفت کاشکی من بجایه تو مریض شده بودم عمو سعید هم همش بغلت می کرد و باهات بازی می کرد تا بی قراری نکنی
مامان جان و باباجان (مامان و بابا مامانی) هم تا فهمیدن مریضی سریع اومدن دیدنت مامان جان کلی برایه مظلومیتت گریه کرده و غصه خورده. امروز هم که همش تو بغل مامان جانی خوش بحالت که همه اینقدر تو رو دوست دارن
عزیزم اینها رو اینجا نوشتم تا وقتی بزرگ شدی بدونی چقدر دوستت داشتن او نا خیلی برات زحمت کشیدن هر چهارتاشون حتی شاید بیشتر از من ،تو باید همیشه قدرشونو بدونی و بهشون احترام بزاری
من نمی دونم اگه اونارو نداشتم چی می شد؟ نمی دونم بازم می تونستم تورو به این خوبی بزرگ کنم ؟فکر نکنم


آرزویم این است
نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق انکه ترا می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و ترا دوست بدارد به همان اندازه
که دلت می خواهد !
الهی مامان قربون اون ترکیب خوش ترکیبت بشه دو دندونی مامان که مثل موش کوچولوها به همه چیز گاز میزنی
تاتی نباتی ، کفش پولک پاشه ، خدا بهمراشه
دخمل گل ما چند روز بود که هی می خواست بلند شه وایسته ولی نمی تونست بلاخره دیروز ۱۳/۲/۸۷ با کمک ما بلند شد و چند دقیقه ای ایستاد ، چند قدم هم راه رفت یه دور هم دوره خودش زد من که مردم از ذوق ،طفلی هر وقت وایمیستاد اینقدر همه ذوق می کردن و دست می زدن که می ترسید و ولو می شد رو زمین . خدایا هزار بار شکرت
اینم از طرف من به عشقم :![]()
قد و بالایه تو رعنا رو بنازم
تو گله باغ تمنا رو بنازم
تو که با عشوه گری
از مامان دل می بری ![]()
![]()
![]()
منو شیدا می کنی
پس کی می رقصی![]()
![]()
تو که با مویه سیاه
قد و بالایه بلا
داری غوغا می کنی
پس کی می رقصی![]()
![]()


من قربون اون پاهایه کوچولوت برم الهی بیا بزارشون رو دوتا چشمام عزیزم

توجه !توجه! با عرض پوزش از مراجعین محترم وبلاگ برنامه های عادی خودمون رو بعلت اعلام یک خبر بسیار بسیار مهم قطع می کنیم.
"ساینا خانوم یه دندونی شد"

به گزارش خبر گزاری مامان خانومی ، ساینا خانوم گل گلاب بعد از ۲ ماه کلنجار رفتن با لثه های مبارکشون بلاخره در تاریخ ۲۴ فروردین ۸۷ موفق به بیرون کشیدن یکی از دندونهای کوچولوش شد البته این دندون فعلا با چشم غیر مصلح بطور واضح قابل رویت نیست و جهت تائید این خبر می توانیدبا یک قاشق کوچولو به دهن ساینا خانوم مراجعه فرمائید و صدای زیبای تق تق روبشنوید.

سیر و سماغ و سنجد و سبزه و سمنو و سکه و سرکه +ساینا گلابی


دخملکم مخملکم امسال چه عیدی داریم ما خوشبحالمونه خدا بهترین عیدی رو امسال به ما داده خدا تو رو به ما داده تو که با خنده ها و گریه هات خونه ساکت و آروم مارو زنده کردی امسال میخوام قشنگ ترین سفره هفتسین زندگیم و بندازم چون قشنگ ترین سینش سایناست دردونه من نمی دونی چقدر من و بابائی امسال از همه چیز داریم لذت می بریم همش بخاطر وجود تو عزیزمه . رفتم یک عالمه عروسکای قشنگ خریدم تا سفره امسالو با اونا تزئین کنم آخه ما امسال یه فرشته کوچولو سر سفره داریم که عاشق عروسکه .
دوست دارم عزیزم
روزي كه تو مرا در دوران پيري ببيني، سعي كن صبور باشي و مرا درك كني ....
من برای اولین باز بعد از سفرم از توی شمک مامان خانومی رفتم مسافرت البته خیلی کم بود تازه بابائی هم نبود من خیلی دلم می خواست بیشتر بمونم ولی میدونید هیچ کجای دنیا خونه خود آدم نمیشه با اینکه همه ما نی نی هارو دوست دارن ولی همش می خوان به ما ور برن و بازی کنن اصلا هم کاری ندارن ما خسته می شیم ما هم مجبوریم بی قراری کنیم تازه نی نی ها یه چیز عجیب
من موقعی که می رفتیم تهران خواب بودم نمی دونم چی شد که زودی رسیدیم ولی وقتی بر می گشتیم سوار یه ماشینی شدیم که شلکش با مال بابائی فرق داشت اسمشم خواپیما بود نمی دونم چرا تا راه افتاد با اینکه من خیلی ماشین سواری دوستت داشتم ولی یه جوری شدم و شروع کردم به گریه آخه گوشم درد گرفته بود بعدم یه خانوم و آقای خوشگلی اومدن منو از مامانم گرفتن و توی خواپیما راه بردن یه عالمه آدم دیگه هم بود که همه به من نگاه می کردن و می خندیدن نمی دونم چرا فقط گوش من درد می کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
توی تهرانم توی خونه خاله اینا یه نی نی پسر بود که اسمش کوروش بود اون نی نی دختر خاله نگار بود خیلی پسمل خوبی بود همش منو ناز می کرد. ![]()

دیشب تولد پسر خاله نازم حامد کولولو بود کلی ذوق کردیم و دست دستی کردیم هر کی هم اومده بود تولد برای منو محمد جواد هم کادو آورده بود که دلمون نسوزه کی آخه تولد من میشه میخوام دستمو بکنم توی کیک .نه اصلا میخوام سرمو بکنم توی کیک ![]()
![]()
![]()

